تبليغاتX
ღ♥ღدلتنگیهای ساغر شکستهღ♥ღ
ღ♥ღدلتنگیهای ساغر شکستهღ♥ღ
 
ღ♥ღ**عکس هفته**ღ♥ღ



| *| نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387 و ساعت 1 توسط ساغر |
کودکی

از گذشته ها چه باقی مانده ؟ هیچ! 

از آن همه بیقراری شاد و کودکانه چه باقی مانده ؟ هیچ! 

روزگاری من بودم و یک دنیا عاطفه و امواج خروشان دریا،

من بودم و صمیمیت پروانه.

نه غصه ای،نه اندوهی.

من بودم و قایق های باران خورده. 

من بودم و شاعری از شعر لبریز. 

حال من مانده ام و پارویی شکسته.

من مانده ام و عاشقانه ای که برایم نمی گرید.

من مانده ام و پنجره ای نیمه باز رو به خورشید. 

دلم می خواهد به گذشته برگردم،

به گذشته های دور،

روزگارانی که گذشت زمان را حس نمی کردم،

روزگارانی که بی بهانه

لبخند میزدم.شاد بودم و هیچ غم و اندوهی در دلم جای نداشت

روزگار کودکی.

 



| *| نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387 و ساعت 1 توسط ساغر |
پاییز ...

 

•▪•● ღ مهربانم ... ღ●•▪•

پاییز با بوی تو از راه رسید

.راستی آدمی چقدر به برگها شبیه است.

زمان می گذرد و لحظه ها به غباری از دیروز آلوده اند.

آرزوها به سمت ادامه می روند.

کسی به دیروز حسرت نمی خورد.

من فقط به فردا می اندیشم

و به سمت رنگین کمان آرزوها می روم.

می روم...

اما نمیدانم کجا،

شاید به سوی حقیقت کهنه ات...

 

دلم شور میزند،

مثل وقتی که برای گفتن دوستت دارم

در اضطراب به سر می بردم،

حال عجیبی دارم

پرنده سرمازده ذهنم ، برای پرواز

آرزوهای تاریکی دارد و پروانه زجر کشیده قلبم،

دلش برای دشتهای سبز محبت تنگ شده ...

اشکهایم جاریست و هیچ کس نیست که بپرسد از چه می ترسم؟

من دلهره ای عجیب و بزرگ را تجربه می کنم.

تجربه شیرینی که خاطره عشقی دیگر آن را آسیب میزند

او خسته و نا امید،

نمی خواهد که مرا به فراسوی اطمینان و امنیت برساند،

نمی خواهد که مرا از این حسرت زجر آور و زرد رها کند.

 



| *| نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387 و ساعت 1 توسط ساغر |
کیست؟

 

 نـیـمـه  

 شــب بـود 

 و غمی تازه نفس

 ره خـوابـم زد 

 و 

 مـانـدم  بـیـدار،

ریــخـت از پـرتـو لــرزنــده شـمـع،

سـایــه دسـتــه گــلـی  بـر دیــوار، 

هـمه گـل بود، ولـی روح نداشـت!

سـایـه ای  مـظـطـرب و لـرزان بــود 

چـهره ای سـرد و غـم انگیز و سیاه

گـوئـیـا  مرده ای  سـرگردان  بود

شمـع خاموش شـد از تنـدی باد 

اثـر از سـایـه  بـه  دیــوار نـمـانـد

کس نپـرسیـد:کجـا رفت؟که بود؟ 

که دمی چـنـد در ایـنـجـا گذراند! 

این منم خسته در این کلبه تنگ

جسم درمانده ام از روح جداست!

من  اگر سایه خویـشم ، یـا رب !

روح آواره من کیست،کجاست؟!

     



| *| نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387 و ساعت 5 توسط ساغر |
مرا دعا کن

 

مـــرا دعـا کـن!

بــــــــاز مــــاه بـیــرون آمـــــده

و به پـنـجره اتـاقـت نـور می پاشد،

قرص ماه در قنوت تـو جاری می شود

کـتــاب عـشـق را ورق مـی زنــی

و درون خـلـوت شبــــــــــــها

خــــدا خــــدا می کـنـی.

تـــــــــــــــــــــــــو را

به مویه های غریبانه قسم،

برای دل غریب و ساده ام دعا کن

تــو کـه حـجم دردم را مـــی دانــی.

می دانــــــــــی کـــــــــــــــه مــن

به چند بیت غزل اکتفا کرده ام،

بـه دعـای تـو مـحـتـاجـم؛

بــه دعـای مـعـنـوی

و بـــی ریـــــــای

نیمه شبـهایـت.

Sliver and blue



| *| نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387 و ساعت 5 توسط ساغر |
عشق چیزیست که ...

من چنان تـاریـکم که همه ستـاره ها

هـر شـب بـه چـشمـانـم کـو چ می کـنـنـد 

فکر میکنم زنها یک چیز را خیلی خوب میدانند

مـدارا کـردن ، ساخـتـن و تـحمل کردن را... 

"ولـی  مـن  هـنـوز عـاشـــقـــــــم" 

عـاشـق دریــایـی طــوفــانـی 

کــــــه ســــــــــــــــرد و  

بـی مـــهـــر اســـــت 

عاشق چشمهایی  

کــــــــــــــــــه 

همیـشه  

گریانند 

و 

قـلبـی کـه 

سـالـهـاســـت  

خاک گرفتـه من میخواهم 

بـه بـاران و یـاس دل خـوش کـنـم 

عشق چیزیست که هرگز نمیتوانم درکش کنم 

نمیدانم باید از آن بترسم ، بگریزم یا اعتقاد کنم  و بمانم

ایـن دو راهـی تـا به کی روزگارم را تـهـدید خـواهـد کـرد؟



| *| نوشته شده در جمعه هشتم شهریور 1387 و ساعت 15 توسط ساغر |
"دوستی را حس کنیم"

آدمـها ایـن روزها به دنـبـال آسـان تـریـن رابـطه هایند ،

هـمه چیز را کـوتاه و فـشرده می خـواهند ،

حاضر و آماده ...

بـرای همیـن است که آخر مطالب طـولانی نـظر می دهند:

         "وبـلاگ زیبایی داری به من هم سر بزن !" 

این روزها دیـگر کسی بـه خودش زحمت نمی دهد

یـک نـفـر را از روی نـوشتـه هایـش کـشف کنـد

زیـبـایی هایـش را بـیـرون بـکشد ،  

تـلخی هایـش را صـبـر کند ،  

آدمـهای امـروز دوستـهای کـنـسروی می خواهنـد ، 

هیـچ کس حال و حوصـله پـخت و پـز ندارد ،

یـک کـنـسرو می خواهنـد کـه فـقـط درش را باز کنند

بـعد یـک نـفـر مهربـان و شیـریـن از تـویـش بـپـرد بـیـرون

و هی لبـخنـد بـزنـد و بـگـویـد حق بـا تـوست.

   من اما دوست دارم ذهن همه را بـخوانم ، 

دردهایـشان را بـچـشم ، 

شادی شان را حس کنم ، 

ساعـت ها شایـد پـست های طـولانی و آشفـته شان را 

بـخوانـم تـا بـفـهمم چه حسی دارند .

من آدمـها را دوست دارم ،  

نـه بـخاطر آن چه بـروز می دهند ،

بـخاطـر آنـچه هـستـنـد و نـمی تـوانند فـریـاد بـزنند ،

دوست دارم چـشمـهایـشان را تماشا کنم ،

 غـرق شوم در رازهایـشان ،

 احساسات بـه زبـان نـیامده شان را کشف کنم

 و بـعد عاشقـشان شوم . 



| *| نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387 و ساعت 0 توسط ساغر |
شاید این جمعه بیاید ... شاید

به چه مشغول کنم دیده و دل را که مدام 

 

دل تو را می طلبد ، دیده تورا می جوید

 

 

 

دلم

 

انگاری گرفـته

 

قـدٌ بـغـض یا کریم ها

 

عصر جـمعـه توی ایـوون

 

می شیـنـم مثـل قـدیـما

 

تو دلم میـگم آقـا جون " تـو مرادی من مریدم "

 

من بـه انـدازه وسعـم طـعـم عشـقـت رو چـشیدم

 

کاشکی از قـطره اشکت کمی آبـرو بگیـرم

 

یعنی تو چشمه چشمات با نگات وضـو بگیرم

 

برای لحـظه دیـدار از قـدیما نـقـشه داشتم

 

یه دونه هدیه ناچیز واسه تو کنار گذاشتم

 

یـادمـه یـکـی بـهـم گـفـت:

 

" هرکی تنهاست توی دنیا

 

یـه دونـه نـامـه خوش خـط

 

بــــــنـویـــسـه واسـه آقــا

 

کـاغـذ نـامــه رو بــعــدش

 

تــــــوی رودخـــونـه بـریـزه

 

بـنویــسه واسه مـولایـش

 

- خـاطـرت خیـلی عـزیـزه-

 

خـاطـرت خیـلـی عـزیـزه "

 



| *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 و ساعت 10 توسط ساغر |
دیدار دوباره

 

 

دیدار دوباره تو شگفت انگیز است               Nao ande inventando por ai

 

دیدن لبخند تو و شنیدن صدایت که مرا صدا میکنیectrias e mentiras sobre mim ,

 

حرفهای زیادی برای گفتن داریم ...                                         eu que tanto amei…

 

دیدار ما یک اتفاق ساده نیستUm did o pasado vai dizer                                         ,

 

عشق تو چیزی نیست که من قادر به فراموش کردنش باشم  o tipo de mulher que foi vocem

 

و همین مرا بیچاره کرده است                                                                e que eu ajudei.

 

گرچه ما یک بازی عشق و جدایی را آغاز کرده ایم        Voce brincou demais com o  corcao,

 

ولی من نمی توانم به فکر تو نباشم                               jogou pela janela uma ilusao

 

زیرا اگر تو ببازی آنوقت...                                                       e um dia s entiu…

 

اگر پیش من بازگردی                                                                    Eu sei,

 

متوجه میشوی که من چقدر تغییر کرده ام voce me sufocou uma emocao

 

من فقط وقتی تو در کنارم هستی و عشقت را به من ابراز می کنی

 

Nao tem sentido mais nossa uniao

 

زنـــدگـــی را دوســـت دارم

 

preciso te esqueccer

 

 

گزیده ای از ترانه های "خولیو ایگلسیاس" پر آوازه ترین خواننده اسپانیا

 

ترجمه : حبیب گوهری راد 

 

 



| *| نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387 و ساعت 21 توسط ساغر |
ستاره

 

ستاره  هنوز بیداری  مگه  امشب  خواب  نداری؟

 

نکنه  تو هم  مثل من عاشقی  چشم  انتظاری؟

 

نکنه  تو هم  تو شبها خسته  از غبار جاده

 

خواب مهتاب  رو می بینی که میاد پای پیاده

 

نکنه هجوم  ابرها  تو رو هم از من بگیره !

 

ستاره  برای  بودن  دیگه  فردا خیلی  دیره

 

حالا که  خورشید  طلسمه ، قلعه  سنگی  تو خوابه

 

تو نگو عشقها  دروغه ، تو نگو  دنیا  سرابه

 

با  کدوم  بهونه  باید شب  رو از تو کوچه  دزدید؟

 

گل سرخ عاشقی  رو به غریبه ها بخشید ؟

 

ستاره همه وجودم  پیشکش  یاد  تو باشه

 

تو بمون تا چشمای من با سفیدی آشنا شه

 

من  اگر اسیر خاکم  تو که جایت  تو آسمونه

 

دل  خوشم  به  اینکه  هر شب ،

 

ابر و ماهی  توی  اون همه  سیاهی

 

نکنه  اونقده  دور شی که  دیگه منو نخواهی!؟

 

Upgrade your email with 1000's of emoticon icons 



| *| نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387 و ساعت 13 توسط ساغر |


saghar136

ساغر

saghar136

http://saghar136.blogfa.com

ღ♥ღدلتنگیهای ساغر شکستهღ♥ღ

ღ♥ღدلتنگیهای ساغر شکستهღ♥ღ

ღ♥ღدلتنگیهای ساغر شکستهღ♥ღ

به نام او
ღஜღღஜღღஜღ
نمی دانم چه با ید بنویسم
و یا جه جیزی میتواند به
جا ی مقدمه بنشیند و
آغازگر حرفی تازه باشد؟
آغاز گر یک مقصد یک مطلق.
شا ید برای تو هم مثل من
یک صفحه سپید نا نوشته
بیشتر از یک مقدمه
چند صفحه ای حرف
داشته باشدنمیدانم.
شا ید؟!
من می خواهم مقدمه ام
سپید باشد
چرا که می خواهم تو هم
مثل من،
مثل این مقدمه،
مثل تما م خوشبختی ها
سپید با شی.
ღஜღღஜღღஜღ
اگر به حجله ای خیس در
حوالی خیابان خاطره
بر خوردی! اگر شبی
فانوس نفسهای من
خاموش شد،
اگر به حجله آشنایی
در حوالی خیابان خاطره
برخوردی،و عده ای به تو
گفتند:کبوترت در حسرت
پر کشیدن پرپر زد!
تو حرفشان را باور نکن!
تمام این سالها
کنار من بودی!
کنار دلتنگی دفاترم،
در گلدان چینی اتاقم!
در دلم...
تو با من نبودی
و من با تو بودم!
حالا دوباره این من
و این تاریکی
و این از پی کاغذ و
قلم گشتن!
گفتم:بمان! و نماندی!
اما براستی
ای ستاره نیاز و نوازش
اگر خورشید خیال تو
اینجا و در کنار این
دل بی درمان نمی ماند
این ترانه ها در تنگنای
تنهایی ام زاده می شدند؟
××دختری از جنس شیشه××

ღ♥ღدلتنگیهای ساغر شکستهღ♥ღ

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog